نیمه ی گم شده

این روزها اما یه دوست کوچولو دارم که هر وقت میام حیاط بازیش میگیره و از فاصله نزدیک به من پرواز میکنه و یه جا بی حرکت میشینه و نگام میکنه شاید بخاطر غذایی که بهش میدم بهم اعتماد داره و میدونه کاری باهاش ندارم شایدم میدونه که من حیوونا رو خیلی دوست دارم ...دیروز افتخار داد و چندتا ژست قشنگ گرفت و اجازه داد ازش عکس بگیرم.


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 13:39 توسط فریده| |

میزان تنفرم از "شایسته" مساوی ست با سبزیجات سرخ شده و بسته بندی شده 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 22:31 توسط فریده| |

بچه که بودم بیشتر اوقات تولدم و اول فروردین می گرفتند شناسنامه م هم اول فروردین است بخاطر عقب نیفتادن مدرسه..

لباس هایم را همیشه مادرم می دوخت گاهی لباس هایمان با هم ست بود

امروز را تصور میکردم و سال ها پیش را که این موقع الان خونه مون شلوغ بود و امروز سالها میگذره و من تنها در غروب اولین روز از بهار .....

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت 17:5 توسط فریده| |


شد شب عید
سال جدید

جوانه زد
درخت بید

حالا باید
دوید دوید

بالا پرید
پایین پرید

خانه تکاند
جارو کشید

گردگیری کرد
اتاق را چید

شیرینی و
آجیل خرید

رخت پاک و
تمیز پوشید

رفت این را دید
رفت آن را دید

گفت و شنید
تبریک عید

 

عباس یمینی شریف

 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 22:45 توسط فریده| |

رفته بودم سبزی بخرم ..تو یه دستم یک کیلو سبزی خورشتی توو اون دستم سبزی خوردن مسیر خرید را اگر حال و حوصله ای باشد قدم زنان می روم مردم ما هم که گویی سر بریده توو دستم گرفته باشم یک نگاه تعجب انگیز بمن می کردند و یک نگاه به سبزی های در دستم منم یک نگاه به اونا و یک نگاه به سبزی ها ..دوست داشتم میتونستم ذهنشونو بخونم که به چی دارن فکر میکنن؟! از نگاه خانما: اه عجب حوصله ایی داره!!! از نگاه مردا:آفرین چه عالی :) یا خیلی دلسوزانه تر : آخی عزیزم بهش نمیخوره اهل این کارا باشه!!سر راه خانمی بچه بغل اومد و از مغازه دار بادمجان کبابی خواست! من یک نگاهی به خانم کردم و توو دلم گفتم شما دیگه چرا!!!؟؟

پ.ن

اصولا اعتقاد دارم سبزی باید تازه باشد من از سبزیجات سرخ شده و بسته بندی بیزارم سبزی باید مراحل پاک کردن شستن و ضدعفونی کردن را دیده باشد ..

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 23:26 توسط فریده| |

امروز صبح تو اتوبوس معلم زبان دوران دبیرستانم را دیدم با اینکه هنوز سن و سالی نداشت به زحمت پله های اتوبوس را بالا می آمد و دستش را به صندلی ها میگرفت که سُر نخورد آن زمان چاق بود و حالا داشت می ترکید شنیده بودم سرطان گرفته یادم افتاد چقد ازش متنفر بودم چقدر بچه ها را اذیت میکرد بی مقدمه گاهی زیر جا میزی ها را میگشت تا کسی با خودش "راهنمای تمرینات زبان "نداشته باشد ! و اگر پیدا میکرد جلوی همه بچه ها خرد و ضایع ش میکرد. بد اخلاق و با سطح شعور و فرهنگ زیر زمینی!! فقط کافی بود آن لحظه سوزن خشم نگاه مرا می دید که همانجا عین بادکنک منفجر میشد..

 

پ.ن :بعضی آدما خواسته یا ناخواسته تا ابد تو لیست سیاه خاطرات بد هستند که هر وقت می بینیشون دوست داری بالا بیاری!!!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 16:9 توسط فریده| |

آلبوم عکس هایم را که ورق میزنم خیلی ها  دیگر در جمع من نیستند بعضی ها به جهان دیگری سفر کردند و بعضی ها اینجا را به قصد زندگی در جای بهتری ترک کردند و بعضی ها هم مسافرند تا در غربتی دور و سخت تجربه ی دنیای تازه تری را داشته باشند.

و من !

گاهی فکر میکنم به اندازه تمام درختان کهنسال حیاطمان پیر شده ام..خسته ام و باید یکبار دیگر متولد بشوم !..یکبار دیگر در آغوش کسی شاید در جایی دور تر از اینجا....

نوشته شده در جمعه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 0:52 توسط فریده| |

عشق
زنی‌ ‌ست که حواسش به هیچکس نیست
گوشواره‌هایش را یکی‌ یکی‌ در می‌‌آورد
سرش را به یک طرف خم می‌کند
تا شانه‌هایش پر شود از سیاهی موهایش
دستش را می‌‌برد تا دکمه‌های لباسش را باز کند
عشق مردیست
که آخرین پٔک محکمش را به سیگارش میزند
و آرام ... خیلی‌ آرام 
زن را در آغوش می‌کشد
درست زمانی‌ که
زن حواسش به هیچکس نیست

 

 

نیکی‌ فیروزکوهی

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 14:33 توسط فریده| |

نامه اي در جيبم
و گلي در مشتم
غصه اي دارم با ني لبكي
سر كوهي گر نيست
ته چاهي بدهيد
تا براي دل خود بنوازم
عشق جايش تنگ است!

 

 

(حسین منزوی)

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۳ساعت 10:52 توسط فریده| |

.


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۳ساعت 18:47 توسط فریده| |

تمام هستی ام می رمد ز من !

xyUcU

نوشته شده در پنجشنبه دوم بهمن ۱۳۹۳ساعت 22:26 توسط فریده|

امروز امتحان خوشنویسی داشتم!

اس ام اس های امروز دوستان از نوع دلداری و نگرانی:

استرس نداشته باش!

امتحانتو خوب دادی؟؟؟

هنوز داری امتحان میدی؟؟؟

کجاییییی؟؟؟

مُرررررررردی؟؟؟

 امتحانو ری.دی؟؟؟

 

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و ششم دی ۱۳۹۳ساعت 22:22 توسط فریده| |


Design By : Night Skin