نیمه ی گمشده

قهر نکن عزیزم!
همیشه که عشق
پشت پنجره هامان سوت نمی زند
گاهی هم باد
شکوفه های آلوچه را می لرزاند
دنیا همیشه قشنگ نیست
پاشو عزیزم!
برایت یک سبد ،گل ِ نرگس آورده ام
با قصه ی آدمها روی پل
آدم ها روی پل راه می روند
آدم ها روی پل می ترسند
آدمها
روی پل
می میرند.

 

 

 ویسلاوا شیمبورسکا

نوشته شده در جمعه بیست و یکم شهریور 1393ساعت 0:30 توسط فریده| |

دلم
مرد می خواهد
نابینا
خط بریل بداند
فصل به فصل
تنم را بخواند
بازی های ادبی ام را کشف کند
دستش را بگیرم
بازو به بازو
دنیا را برایش تعریف کنم
چشمش شوم
عصایش
و تمام زشتی های جهان را
برای او
از قلم بیاندازم

 

سارا محمدی اردهالی

 

پ.ن

 

مردها وقتی عاشق می شوند
به دنیا می آیند
و زن ها
عاشق که می شوند می میرند !

 

ویسلاوا شیمبورسکا

 

نوشته شده در سه شنبه یازدهم شهریور 1393ساعت 12:59 توسط فریده| |

 

گفتم تو را رها کنم و زندگی کنم

اما چه توبه ها که درین آرزو شکست

 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه سی و یکم مرداد 1393ساعت 14:53 توسط فریده| |

 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مرداد 1393ساعت 1:2 توسط فریده| |

بیا باز فریب بخوریم

تو فریب ِ حرفهای مرا و

من فریب ِ نگاه تو را

مگر زندگی چه می خواهد به ما بدهد

که تو از من چشم برداری و

من نگویم

که دوستت دارم !


شهاب مقربین

 

 

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مرداد 1393ساعت 23:44 توسط فریده| |

....


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مرداد 1393ساعت 20:34 توسط فریده| |

اگر آیی به جانت وا نوازم

وگر نایی ز هجرانت گدازم

بیا دردی که داری بر دلم نه

بمیرم یا بسوزم یا بسازم

 

بابا طاهر

نوشته شده در شنبه یازدهم مرداد 1393ساعت 21:25 توسط فریده| |

دلتنگ که میشم حتما یه سری به آرشیو فیلم های قدیمیم میزنم !

همسفر(گ.و.گ.وش) صددرصد یکی از اوناست

 ب.ی.تا...م.م.ل آم.ر.ی.ک.ا.یی.....

پ.ن یک

وقتی همزمان با فیلم منم دیالوگاشو میگم 

پ.ن دو

باید بی کسی هامو باور کنی نگو خنده داره به دادم برس

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه هشتم مرداد 1393ساعت 1:54 توسط فریده| |

عکس های خفن

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم تیر 1393ساعت 4:5 توسط فریده| |

چون نهالی سست می لرزد

روحم از سرمای تنهایی

می خزد در ظلمت قلبم

وحشت دنیای تنهایی

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393ساعت 23:15 توسط فریده| |

یه آقایی گاهی کنار خیابون کتابهای قدیمی می فروشه کتاب " چمدان " از " بزرگ علوی" رو خریدم

 

 

پ.ن

دلم میخواد چمدونم و ببندم و برم...

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم تیر 1393ساعت 23:34 توسط فریده| |

بـاز آ کـه در فـراق تــو چـشـم امـیـدوار
چـون گـوش روزه دار بـر الله اکـبـر سـت . . .


" سعدی "

نوشته شده در جمعه سیزدهم تیر 1393ساعت 21:10 توسط فریده| |


Design By : Night Skin