نیمه ی گم شده

.


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه هشتم بهمن 1393ساعت 18:47 توسط فریده| |

تمام هستی ام می رمد ز من !

xyUcU

نوشته شده در پنجشنبه دوم بهمن 1393ساعت 22:26 توسط فریده|

امروز امتحان خوشنویسی داشتم!

اس ام اس های امروز دوستان از نوع دلداری و نگرانی:

استرس نداشته باش!

امتحانتو خوب دادی؟؟؟

هنوز داری امتحان میدی؟؟؟

کجاییییی؟؟؟

مُرررررررردی؟؟؟

 امتحانو ری.دی؟؟؟

 

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و ششم دی 1393ساعت 22:22 توسط فریده| |

.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم دی 1393ساعت 23:36 توسط فریده| |

 

با تو سفرهای زیادی رفته ام با تو  راه ها و جاده های زیادی را پیموده ام  با تو روزهای زیادی را از ته دل خندیده ام با تو حس داشتن یک دوستی ِ عمیق ! با تو دستهای مهربان یک خواهر را بارها و بارها تجربه کرده ام ..و تمام این  آشنایی و روزهای خوب در یک سال بود اما تو را به اندازه تمام عمرم شناختم و دوست دارم!

 

گاهی دلم تنگ میشه برای اینکه سر صبح که میدونی هنوز خوابم زنگ بزنی و بگی تا پنج دقیقه دیگه حاضر شو زود و فوری داریم میریم بیرون و حرف همیشگی من بتو : حالا چی بپوشم ؟؟!! :)

 

و حالا امروز.. با این همه فاصله و بدون لمس دستات تولدت و تبریک میگم و برایت آرزوی شادی و سلامتی دارم.

پ.ن >> عکس: برف پارسال بلوار انزلی.. یه روز خوب با شبنم

J7K6A

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم دی 1393ساعت 0:17 توسط فریده| |

 

دختر خنده رویی بود زیبا و موقر..تو یه کلاس نبودیم ولی زنگ های تفریح دستامون از هم جدا نمی شد سال بالایی ها به ما لیلی و مجنون میگفتن ما باهم کفش های قهوه ایی رو مسخره میکردیم..جک تعریف میکردیم و بازی های دنیا به خیالمان نبود  ما شاد بودیم ما بزرگ شدیم و تو دانشجو  شدی و فاجعه ای تلخ که هیچگاه خبر نکرد.

 

پ.ن

روح تمام " لیلی "ها قرین رحمت و آرامش

نوشته شده در جمعه پنجم دی 1393ساعت 15:38 توسط فریده|

دوست داشتن آدم ها را می توان از توجه آنها فهمید وگرنه حرف را که همه می توانند بزنند.. 

 

 

 

پائولو کوئلیو

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم آذر 1393ساعت 14:54 توسط فریده| |

مرا
هزار امید است
و هر هزار
تویی ...

نوشته شده در چهارشنبه پنجم آذر 1393ساعت 9:39 توسط فریده| |

....

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393ساعت 0:1 توسط فریده| |

..

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه هجدهم مهر 1393ساعت 17:55 توسط فریده| |

امروز دلتنگ بودم ..دلتنگ پدر در شب تولدش ..صبح که بیدار شدم صدای آمبولانس می آمد کسی خونه نبود بلند گفتم کاش این شهر لعنتی آمبولانسی نداشت لعنت به همه شون !!! انگار در نزدیکی های ما تصادفی پیش آمده بود شب در میان صفحات فیس بوک چشمم به نامی آشنا افتاد " حامد خسروی " در گذشت بهت زده شدم جوانی با استعداد در زمینه فیلم کوتاه و با کارنامه هنری بسیار درخشان..پدرش از دوستان صمیمی پدرم بود در یک لحظه ناگهان رفتم به خیلی سالها پیش وقتی با هدیه مهد کودک می رفتیم آن روز که  با هدیه به خانه اشان رفتم تا بابا بیاید آنجا دنبالم اما بابام دیر کرده بود و من زدم زیر گریه! حامد با روی خوش اومد و توپ اش و آورد و گفت بیا بازی کنیم ......  و اما امروز تو دیگر برنگشتی و اشک و دلتنگی هیچ کس را امان نمی دهد.

 

پ.ن عنوان پست یکی از کارهای ایشون


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه هجدهم مهر 1393ساعت 3:10 توسط فریده|

..


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه چهارم مهر 1393ساعت 22:18 توسط فریده| |


Design By : Night Skin