نیمه ی گم شده

....

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393ساعت 0:1 توسط فریده| |

..

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه هجدهم مهر 1393ساعت 17:55 توسط فریده| |

امروز دلتنگ بودم ..دلتنگ پدر در شب تولدش ..صبح که بیدار شدم صدای آمبولانس می آمد کسی خونه نبود بلند گفتم کاش این شهر لعنتی آمبولانسی نداشت لعنت به همه شون !!! انگار در نزدیکی های ما تصادفی پیش آمده بود شب در میان صفحات فیس بوک چشمم به نامی آشنا افتاد " حامد خسروی " در گذشت بهت زده شدم جوانی با استعداد در زمینه فیلم کوتاه و با کارنامه هنری بسیار درخشان..پدرش از دوستان صمیمی پدرم بود در یک لحظه ناگهان رفتم به خیلی سالها پیش وقتی با هدیه مهد کودک می رفتیم آن روز که  با هدیه به خانه اشان رفتم تا بابا بیاید آنجا دنبالم اما بابام دیر کرده بود و من زدم زیر گریه! حامد با روی خوش اومد و توپ اش و آورد و گفت بیا بازی کنیم ......  و اما امروز تو دیگر برنگشتی و اشک و دلتنگی هیچ کس را امان نمی دهد.

 

پ.ن عنوان پست یکی از کارهای ایشون


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه هجدهم مهر 1393ساعت 3:10 توسط فریده|

..


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه چهارم مهر 1393ساعت 22:18 توسط فریده| |

قهر نکن عزیزم!
همیشه که عشق
پشت پنجره هامان سوت نمی زند
گاهی هم باد
شکوفه های آلوچه را می لرزاند
دنیا همیشه قشنگ نیست
پاشو عزیزم!
برایت یک سبد ،گل ِ نرگس آورده ام
با قصه ی آدمها روی پل
آدم ها روی پل راه می روند
آدم ها روی پل می ترسند
آدمها
روی پل
می میرند.

 

 

 ویسلاوا شیمبورسکا

نوشته شده در جمعه بیست و یکم شهریور 1393ساعت 0:30 توسط فریده| |

دلم
مرد می خواهد
نابینا
خط بریل بداند
فصل به فصل
تنم را بخواند
بازی های ادبی ام را کشف کند
دستش را بگیرم
بازو به بازو
دنیا را برایش تعریف کنم
چشمش شوم
عصایش
و تمام زشتی های جهان را
برای او
از قلم بیاندازم

 

سارا محمدی اردهالی

 

پ.ن

 

مردها وقتی عاشق می شوند
به دنیا می آیند
و زن ها
عاشق که می شوند می میرند !

 

ویسلاوا شیمبورسکا

 

نوشته شده در سه شنبه یازدهم شهریور 1393ساعت 12:59 توسط فریده| |

بیا باز فریب بخوریم

تو فریب ِ حرفهای مرا و

من فریب ِ نگاه تو را

مگر زندگی چه می خواهد به ما بدهد

که تو از من چشم برداری و

من نگویم

که دوستت دارم !


شهاب مقربین

 

 

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مرداد 1393ساعت 23:44 توسط فریده| |

....


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مرداد 1393ساعت 20:34 توسط فریده| |

اگر آیی به جانت وا نوازم

وگر نایی ز هجرانت گدازم

بیا دردی که داری بر دلم نه

بمیرم یا بسوزم یا بسازم

 

بابا طاهر

نوشته شده در شنبه یازدهم مرداد 1393ساعت 21:25 توسط فریده| |

دلتنگ که میشم حتما یه سری به آرشیو فیلم های قدیمیم میزنم !

همسفر(گ.و.گ.وش) صددرصد یکی از اوناست

 ب.ی.تا...م.م.ل آم.ر.ی.ک.ا.یی.....

پ.ن یک

وقتی همزمان با فیلم منم دیالوگاشو میگم 

پ.ن دو

باید بی کسی هامو باور کنی نگو خنده داره به دادم برس

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه هشتم مرداد 1393ساعت 1:54 توسط فریده| |

چون نهالی سست می لرزد

روحم از سرمای تنهایی

می خزد در ظلمت قلبم

وحشت دنیای تنهایی

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393ساعت 23:15 توسط فریده| |

یه آقایی گاهی کنار خیابون کتابهای قدیمی می فروشه کتاب " چمدان " از " بزرگ علوی" رو خریدم

 

 

پ.ن

دلم میخواد چمدونم و ببندم و برم...

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم تیر 1393ساعت 23:34 توسط فریده| |


Design By : Night Skin